نه بی معرفت نشدم شهرزاد.... تو که خودت داری می
بینی همه چیو... یک کم مادر جون بود و درگگیر کارهاش بودیم ، الان هم گرفتاری ها و
بدبختی های خودمون. راسنی شهرزاد من حالم زیاد خوب نیست. امروز دکتر بازی رو شروع
کردم... باید الان ازت بخوام برام دعا کنی؟ نمی دونم... احتمالا زیاد مهم نیست که
چه بلایی سرم بیاد. یه طورایی همش تسلیم ام....
گلکت هم که خوبه... می خواستم روز مادر بیام این جا
رو آپ کنم اما مثه دیوانه ها بودم. امسال به هیچ کس روز مادر و تبریک نگفتم... دلم
نمی یومد... محبوبه هم شبش پیش ما بود...من چطوری می تونم خوب؟ هوووم؟
+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 20:48  توسط شهرزاد
|
ميدانم ديگر رفتنی شدی.... ميدانم. امشب ... که شب نيست... بگوييم صبح بهتر است.... ميروی... ميرويد. تمام ستاره هايم را لا بلای ابرها پنهان می کنم.... اشک هايم با هم اغوشی بالش هيچ لذتی ندارد.... رخوت و تنهايی روزهايی که می آيند در من تکرار می شود هميشه اينطور بوده.... هميشه.... شايد تقدير اين بود.... خودخواهی هايم را دفن کرده ام.... و شما را به او سپرده ام.... ميدانم .... ميدانم خورشيد مهربان است حتی حالا که ....باران را رهسپار زمین کرده حالا با روزهای بارانی هم پشت پنجره ها.... روی غبار بخار تنفس گرما و سرما .... اسمت را می نويسم و روبرويش به اندازهی هر شبی که می گذرد يک علامت ميگذارم... ميدانم او مهربان است و ستاره هايم را زود به من برمی گرداند.... من ميدانم....
این متن رو شهرزاد اسفند ۸۴ وقتی برای تعطیلات عید برای اولین بار رشت نبودیم تو وبلاگم نوشته بود. برای بهار ۸۵
موقع تحویل سال همه پیش شهرزاد بودیم
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 13:43  توسط شهرزاد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 2:41  توسط شهرزاد
|
دردودلهاي گلك *********** ننه سرما خدا نگه دار صدای پای بهار می آید ننه سرما بخواب سر وصدای آمدن پرستو ها بی خوابت نکند غنچه ها می خندند سبز ها با آرزوهای زیبا می آیند ننه سرما بخواب ننه سرما زنی در روزهای بهار می آید او مادر است مثل تو مهربان نگران نباش او مادر من است مثل بهار سبز است ... مهربان